حلاج :)
<< فردای قیامت حسین منصور را به زنجیر محکم بسته بیارند که اگر گشاده بیارند جمله قیامت را بر هم زند! >>
<< فردای قیامت حسین منصور را به زنجیر محکم بسته بیارند که اگر گشاده بیارند جمله قیامت را بر هم زند! >>
قول؟
یک فیلم روی ذهن خام کودک چقدر می تونه اثر بذاره؟یه فیلم ساده بود اما غولتشن شده ایم و هنوز با ماست !همیشه دلم می خواست ساعت برنارد مال من بود.این فکر هیچ وقت از سرم بیرون نرفت. اون موقع ها به این فکر می کردم که فرت فرت دکمه ی ساعت رو بزنم و هر جا خواستم برم تو همه ی عروسک فروشی ها برم و هرچی دلم خواست بردارم .همه جا سرک بکشم. یه کم بعد ترش دلم خواست ساعت برنارد رو داشتم تا سر جلسه امتحان دکمه ش رو می زدم می رفتم کتاب رو باز می کردم و همه ی جوابا رو از روش می نوشتم.یا از روی برگه ی بقیه تقلب می کردم.این فکر اونقدر توی من قوت گرفت که هنوز هم ساعت ها به کارهایی فکر می کنم که اگه ساعت برنارد رو داشتم می کردم. مثلا اگه الان داشتم دکمه ش رو می زدم تا هفته دیگه درس می خوندم با خیال راحت این شیش تا فیلمی که هزار روزه می خوام ببینم رو می دیدم.بعدش می رفتم افق اون کتاب عکاسیه و رویای فروید و دیوان خاقانی و دیسک های عکاسی و همه ی دستبندا و همه ی گلدوناش و کارت پستال ها و تقویم هاش رو بار می زدم .بعدش می رفتم بوتیک ستاره اسکندری و خالی می کردم و واسه تو و مامانم اینا و مامانت اینا هم کلی چیز میز می دزدیدم. تازه وقتی خواستی بری امتحان بدی ساعتمو بهت قرض میدم.حالا بشین فکر کن می خواب باهاش چیکارا کنی:)
برنارد با موهای لخت طلاییت من به تو خیلی ی ی ی حسودی می کنم!ان ان ان!
یادته اسی که گفتم می خوام دور شم.می خوام میون آدما غرق شم؟ حرفمو پس می گیرم.حالا می خوام برگردم اونجا که بودم. گفتی ماها نمی تونیم.ماها از اوناش نیستیم که بتونیم گم بشیم،غرق بشیم...یادمه اسی.راستی اون موقع از کجا اینو می دونستی؟
من اومدم خودم رو از جماعت بورژوای شما جدا کنم رفتم خودمو غرق کردم.تا جاهای خوبی هم پیش رفتم .اما نشد. نچ! ما از اوناش که می خواستیم نتونستیم باشیم

اجسام از آنچه در آینه می بینیم به ما نزدیک ترند.
پیش آینه ام بیا
زمستوووون
تن عریون باغچه چون بیابون
درختا با پاهای برهنه زیر بارون
نمیدونی تو که عاشق نبودی
چه سخته مرگ گل برای گلدون
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه
واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه چه تلخه
باید تنها بمونه قلب گلدون
مثل من که بی تو
نشستم زیر بارون زمستون
زمستون
برای تو قشنگه پشت شیشه
بهاره زمستونها برای تو همیشه
تو مثل من زمستونی نداری
که باشه لحظه چشم انتظاری
گلدون خالی ندیدی
نشسته زیر بارون
گلای کاغذی داره تو گلدون
تو عاشق نبودی
ببینی تلخه روزهای جدایی
چه سخته چه سخته
بشینم بی تو با چشم های گریون
ای که نیازموده ای صورت حال بیدلان عشق حقیقتیست اگر حمل مجاز می کنی
سعدی خویش خوانی ام پس به جفا برانی ام سفره اگر نمی نهی در به چه باز می کنی؟