نگفتمت مرو آنجا که آشنات منم؟
سلام همه پروازهای شماره 1355!
سلام همه پروازهای شماره 1355!
ای خوب هر افسانه! ای یوسف! من دوست دارم با تو بودن را
حتی اگر در چشم این مردم نقش بد این داستان باشم...
دردهای مبهم را دور می ریزم و یه برنامه ی پرفک می ریزم برای یک زندگی بهتری. صبح ها ساعت هفت و نیم بیداری..نرمش صبحگاهی ، دعای آیه الکرسی...روزهای زوج ایروبیک و روزهای فرد بدنسازی...عصر ها قبل غروب باشگاه یوگا...پیاده روی و موزیک های خیلی خوب...شبها کتاب خواندن و با دوستان و دختر خاله ها تلفنی حرف زدن..جمع کردن دوستان و برنامه های مفرح عکاسی گذاشتن..سالاد فصل و زیتون خوردن ... با هم سینما و کوهنوردی و کلاس زبان توی دولت رفتن و حتا یک لحظه بی کار ننشستن...بیکار بودن سم است. 100٪ پویزنت هم هست.کشنده است و رسوخ می کند به زندگی خوبی که کوتاه است و نباید تلف بشود. من هم یکی از همین روزها آستین ها رو بالا می زنم و این برنامه ها رو عملی می کنم و الا آسمانی و ستاره ای در کار نیست.
می خوام بگم که عاشق همین زندگی ام که وقتی نصفه شبی گشنه مون می شه رو پوشمو بدی دستمو بگی پاشو بریم بوف شبانه روزیه...عاشق این زندگی هستما. وایسادم پاش!
درست مثل يک برکه ،
آرام و ساکتم اين روزها
سنگ نينداز و آشوبام نکن !
فقط بگذار ،
عکسات آرام و نرم ،
توي دلم بيفتد ...
(فاطمه حق وردیان)
از این بازنده
جز مشتی خشت باز نمانده
حکم دست توست
دل می بٌری
دل می بری
(سینا میر شاهی)
