٣١شهريور هرسال

يه دختريه با موهاش، موهاى سيم تلفنيش، 

روى پيرهنش لك بستنى و خامه ديگه نيست، عكس كبوتره رو پيرهنش

كاغذا رو خط خطى نمى كنه، خونه و تاب و سيب نقاشى مى كنه

فيرتيخش آويزون نيست، جوراباش تا به تا نيست، كفشاش تميزه،سفيده، 

خانومى شده واسه خودش

پنج سالشه:-)


فضولان جهان متحد شوید!

خیال می‌کردم نسل کسانی که از توی فیسبوک و جستجوی کامنت‌ها و لایک‌ها دنبال کشف روابط دیگران هستند،منقرض شده اما نه ه ه ه. خب راستش را بخواهید هیچ اشکالی نداره من واقعا حس بیکاری و کرختی رو دوست ندارم،هرچی باشه فضولی کردن از بیکار موندن و در نتیجه افسرده شدن خیلی بهتره،اگه خیلی بیکاری آزارتون می‌ده یا زندگی‌تون رو تهدید می‌کنه و اهل کتاب خوندن یا فیلم دیدن یا هر تفریح و سرگرمی فرهنگی هم نیستید، بسم‌الله! 

فضولان جهان!خاله‌زنک‌ها،عمو‌مرد‌ک‌ها به‌ پا خیزید.من علاوه بر فیسبوک،اینستاگرام و وبلاگ،ده‌بیست تا دفتر خاطرات دارم،حتی دفتری دارم که خواب‌هام رو توش می‌نویسم، به راحتی هر کدوم رو که مایل باشین بهتون امانت می‌دم تا بخونید،لذت ببرید،دور اتفاقات باحال یا مشکوک خط بکشید و نیاز فضولی‌تون خلاصه ارضا بشه :) خیلی خوبه.نه؟امن به فکر شما هستم سعی می‌کنم از زحمتتون کم کنم:)


ذهن آجرنمات را بردار

از غزل های قهوه ای رنگم

گوش خود را بگیر و سوت بزن

که نفهمی چقدر دلتنگم . . .

 


سيما نوذرى

بيرون معمولى

دلم يه پنجره مى خواد، خونه اى كه پنجره داشته باشه،

دلم مى خواد همين الان كه ساعت ١:٢٦ دقيقه ست وايسم پشت پنجره ى خونه م پرده هاشُ كنار بزنم و بيرونُ نگاه كنم، يه بيرون خوب معمولى، 

يه كوچه كه دو رديفش پرايد و ٢٠٦ و يه ماكسيما پارك شده، بين درخت هاش گربه هست، گربه ها ميو ميو مى كنن، دلم مى خواد تو اين بيرون معمولى نور مهتاب هم باشه، هوا خنك باشه مثل همين الان كه ١٧شهريوره، 

دلم مى خواد تازه از حمام اومده باشم و موهام نم دار باشه، بيرون ُ نگاه كنم و به ذهنم برسه كه گلدون بذارم پشت پنجره

دلم مى خواد يه نفر پشت سرم وايساده باشه، اونم بيرون ُ نگاه كنه،ساكت، شايد دلش بخواد چونه شُ بذاره روى شونه م، 

شايد بستنى شيرى هم داشته باشه …


پ.ن: يه پنجره هم مى تونه آدمُ آروم كنه



فراموشى با خودش هزار بهانه مى آورد

باور ويران شده


رند بودن