زیبای خفته ی یکی باشی
یک شب که خوابم نمی برد و هیچکس پیشم نبود او از راه دور برام قصه تعریف کرد تا خوابم ببرد . از این قصه های الکی من در آوردی که یک روز یه پسری یه دختری رو می بینه و این قبیل چرندیات نبود ها. او یکی از قصه های ایران کهن رو برای من از راه دور ، اس ام اسی تعریف کرد تا خوابم ببره.ساعت ها از نیمه ی شب گذشته بود و صبح هزارتا کار داشت ولی خیلی هم مفصل تعریف کرد .
یکی از شب هایی که خوب و آروم خوابیدم اون شب بود.
وقتی برای کسی مهم باشی ، خواب و بیداری ات دغدغه ی کسی باشد،چهل پارت اس ام اس می دهد تا آرام بخواباندت...
+ نوشته شده در یازدهم بهمن ۱۳۹۰ ساعت 1 توسط مانلى
|
الهى مرا آن ده كه آن به...