بوسه بر دست های پیر استادی ات
<<... وقتی مگس خود را در کام شعله می افکند،جان نثاری اش پر سر و صدا است. چون بال هایش جز جز کنان می سوزند و شعله جست و خیز می کند و از جا می پرد و زندگی گویی در قلب خیال باف،با صدا شکاف برمیدارد. فرجام پروانه بی سر و صداتر و شادمانه تر است.به شعله پرواسیدن پروانه ی خاموش پرواز، همان و سوختنش همان.در نظر رویابافی گسترده خیال ،سانحه هرچه ساده تر باشد ،تفسیرهایش دورپرواز تر اند. یونگ در شرح این درام،فصلی با عنوان "سرود پروانه" نوشته است. ...>>
شعله ی شمع،گاستون باشلار،ترجمه ی جلال ستاری
<<....بهترین دلیل برای اثبات اینکه تاثرات اندامهای ما از گرما ، در شناسایی های ما قبل علمی،متحجر گشته اند ، اینست که گرمای درونی مرجعی برای تعیین انواع گرما هیچ آزمایشگر جدید در صدد تمییز آنها بر نخواهد آمد،شده است.به بیانی دیگر بدن انسان ،مواضع و نقاط آتشینی به ذهن القا می کند که اصحاب صنعت کیمیاگری می کوشند تا به آن نقاط واقعیت (مادی و عینی) بخشند....>>
روانکاوی آتش،گاستون باشلار،ترجمه ی جلال ستاری
<<... گاه نوعروس حجابش را می درد(نماد ازاله ی بکارت قریب الوقوع ) و هر تکه اش را به یکی از حضار می دهد. در بعضی روستاها،ساقدوش بند جوراب یا زانوبند عروس را از پایش در میآورد. حتی قبول داریم و طبیعی می دانیم که در بعضی جاها شهردار پس از ایراد خطبه ی عقد مزیت بوسیدن عروس را دارد و این بازمانده ی حق ارباب کاخ نشین به صورتی ملایم تر و تخفیف یافته است که در دوران فئودالی اختیار ازاله ی بکارت همه ی نوعروسان را داشت. آیا در وراء این حق اربابی،حقوق جنسی پدر-نیا بر همه ی دختران اردویش مشهود نیست؟....>>
عشق،رنه آلندی ،ترجمه ی جلال ستاری
<<... یوسف روزی بر سر چهار راه پیرزنی را دید ضعیف و درویش،پلاسی در پوشیده و پاره ای لیف بر میان بسته و چون از حالش پرسید،پاسخ شنید که من آن کسم که به مهر،عشقت برگزیده ام و به دل به وصل تو می شتافتم و خود را در عشق تو افسانه می کردم.صبر و تقوی تو را عزیز و بزرگوار کرد و حرص و شهوت مرا ضعیف و خوار کرد. یوسف گفت: این زلیخای ماست! زلیخا نعره ای زد و بیهوش شد، چون به هوش آمد،یوسف پرسید : تو را چه رسید؟ گفت : یا یوسف در آن وقت که با جمال بودم ،یکبار نگفتی که آن منی!....>>
درد عشق زلیخا، جلال ستاری...
راوی عشق های پر و پیمان همیشه! سرت سلامت
الهى مرا آن ده كه آن به...