تف به شما همهٔ یقینهای گم شدهٔ گوربهگوری
دختره دلش مخدر میخواست، نشئگی طولانی میخواست، میخواست یه چیزی بزنه و بره تو یه خلسهٔ عمیق. دختره دلش یه رفیق ناباب میخواست که دستش رو بگیره آ ببره لب درهّ، لول لولش کنه...هلش هم داد، داد.
+ نوشته شده در پنجم مهر ۱۳۹۳ ساعت 16 توسط مانلى
|
الهى مرا آن ده كه آن به...